در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

recharge

دوباره شارژ کردن، دوباره پر کردن

recidivist

مجرم سابقه‌دار، تکرارکننده تخلف

recirculation

گردش مجدد، انتشار مجدد، دوباره به جریان انداختن

reckless

متهور، بی‌باک، بی‌پروا، بی‌احتیاط، بی‌فکر، بی‌ملاحظه، بی‌محابا، بی‌توجه، عجول، شتابزده، متهورانه، بی‌باکانه، عجولانه، باشتاب

reckless driver

راننده بی‌احتیاط، راننده بی‌پروا، راننده بی‌مسؤولیت

reckless driving

رانندگی بی‌احتیاط، رانندگی بی‌دقت، رانندگی بی‌ملاحظه

reclaim

بازیافتن، دوباره به دست آوردن، پس گرفتن، درخواست استرداد کردن، آباد کردن، ‌احیا کردن، بازسازی کردن (زمین)، اصلاح کردن، دوباره استخراج کردن، بازیابی کردن، دوباره جدا کردن

صفحه  1151  از  1667