در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

pure

خالص، ناب، پاک، پاکیزه، سالم، صاف، شفاف، واضح، محض، مطلق

purge

تصفیه، پاکسازی، پالایش، تصفیه کردن، پالودن، پاک‌سازی کردن

purification

پالایش، تصفیه، پاکسازی، تطهیر

purpose

مقصود، منظور، هدف، مراد، غرض، عزم، تصمیم، اراده، قصد داشتن، در نظر داشتن، تصمیم داشتن

push

هُل، فشار، زور، حمله، هجوم، هُل دادن، فشار دادن، مجبور کردن، وادار کردن، تحت فشار قرار دادن، عرضه کردن، تبلیغ کردن، ترویج کردن

put

گذاشتن، قرار دادن، نهادن، گذاردن، نصب کردن، به شمار آوردن، قلمداد کردن، محسوب کردن، تلقی کردن، بیان کردن، ادا کردن، مطرح کردن، ارایه کردن، تفهیم کردن

pylon

دکل (برق)، ستون، برج

pyramid

هرم، نظام هرمی، نظام سلسله‌مراتبی

صفحه  1123  از  1667