در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

prescribe

تجویز کردن، توصیه کردن، پیشنهاد کردن، مقرر داشتن، معین کردن، تعیین کردن، دستور دادن

prescribed a/

معین، مشخص، تعیین‌شده، مقرر، تجویز شده

prescription

نسخه، تصویر، رهنمود، پیشنهاد، تجویز

presence

حضور، وجود، بودن، منش، مقام، شخصیت، مشی

present

حاضر، موجود، کنونی،‌ فعلی، جاری، (مربوط به) زمان حال، معرفی کردن، ارایه کردن، طرح کردن، عرضه کردن، ایجاد کردن، پدید آوردن، برگزار کردن، اجرا کردن، نمایش دادن، نشان دادن

preservation

حفاظت، حفظ، محافظت، نگاه‌داری، نگهداری، صیانت، مراقبت، مواظبت

صفحه  1086  از  1667