در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

precinct

محدوده، محوطه، حوزه‌، ناحیه، منطقه، بخش، (محوطه) اطراف، دور و بر، حوالی

precipitate

رسوب، ته‌نشست، بارش، بارندگی، ناگهانی، غیر منتظره، تسریع کردن، سرعت بخشیدن، پیش انداختن، جلو انداختن، پیش راندن، رسوب کردن، ته‌نشین شدن

precipitation

شتاب، شتابزدگی، رسوب، ته‌نشست، بارندگی، بارش، میزان بارندگی

predetermine

از پیش تعیین کردن، از پیش معین کردن

predetermined

از پیش تعیین شده، از پیش معلوم شده، از پیش مشخص شده، از پیش برنامه‌ریزی شده

صفحه  1082  از  1667