practice عمل، تمرین، تکرار، تمرینی، تجربه، کار معمول، عادت، روال معمول، رسم، عرف، تمرین کردن، تکرار کردن، اشتغال داشتن، عمل کردن، به کار بستن، به کارگرفتن، به کار بردن