در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

policy maker

سیاست‌گذار، تصمیم‌گیرنده سیاسی

polish

صیقل، جلا، صیقل‌کاری، پرداخت، جلا دادن، برق انداختن، صیقل دادن، پرداخت کردن

polishing

پرداخت، صیقلی‌کاری، صیقلی شدن، صیقلی کردن

political

سیاسی، مدنی، (مربوط به) سیاست، اهل سیاست

صفحه  1067  از  1667