در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

perforate

سوراخ کردن، سوراخ سوراخ کردن، پرفراژ کردن

perform

انجام دادن، ادا کردن، وفا کردن (قول)، ایفا کردن (نقش)، برگزار کردن، اجرا کردن، به جا آوردن، کار کردن (دستگاه)

performance

اجرا، انجام، ادا، ایفا، کنش،‌کار،‌ عملکرد، برگزاری

perimeter

پیرامون، محیط، گرداگرد، دور، اطراف

period

مدت، زمان، اوقات، مرحله، دوره، دوران، عصر، ایام

صفحه  1028  از  1667