در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

interpolation

افزودن، الحاق، اضافات، قسمت الحاقی، میان‌یابی

interrupt

قطع کردن، پاره کردن، گسیختن، بریدن، متوقف کردن، دچار وقفه کردن، مانع شدن، سد کردن، مانع کار شدن، مزاحم شدن

interruption

قطع، پاره کردن، پاره شدن، توقف، وقفه، فاصله، مزاحمت

صفحه  983  از  2222