در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

instalment

قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن

instance

مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن

instant

فوری، آنی، ضروری، لحظه، دم، آن

institute

مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن

institution

تأسیس، پایه‌گذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد

«‹ ۹۶۴  ۹۶۵  ۹۶۶ ۹۶۷ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۶۶ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰