در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

insertion

جا دادن، گذاشتن، قرار دادن، درج، الحاق، افزوده، ضمیمه آگهی

inside

درون، داخل، داخلی، درونی، باند سمت راست (راه)، باند سمت چپ (بریتانیا)، قسمت داخل (پیچ)، راست، دست راست (چرخ، چراغ و ... در اتومبیل)، چپ، دست چپ (بریتانیا)، به داخل، به درون

inspect

بازرسی کردن، وارسی کردن، کنترل کردن، بازدید کردن، امتحان کردن، معاینه کردن

inspection

بازرسی، وارسی، بازدید، کنترل، معاینه، امتحان، سرکشی

صفحه  964  از  2222