در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

initiative

مقدماتی، اولیه، ابتکار، نوآوری، پیشقدمی، پیشگامی

inject

تزریق کردن، ایجاد کردن، وارد کردن

injunction

دستور، فرمان، ممنوعیت، بازداری، دستور کتبی، حکم دادگاه

injure v/

مجروح کردن، زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، زیان رساندن، لطمه زدن

injured a/

زخمی، مصدوم، مجروح، آسیب‌دیده

«‹ ۹۵۶  ۹۵۷  ۹۵۸ ۹۵۹ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۵۸ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰