در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
inhabit
زندگی کردن، ساکن بودن، اقامت داشتن
inhabitant
ساکن، اهل، مقیم
inhabited
مسکون، مسکونی
inhabited house duty
مالیات مسکن
inhibit
مهار کردن، جلوگیری کردن، سرکوب کردن، مانع شدن، نهی کردن، بازداشتن
inhibitor
جلوگیریکننده، مهارکننده، بازدارنده، محافظ
initial
اول، اولین، نخستین، نخست، اولیه، ابتدایی، آغازین، مقدماتی
initial plan
طرح اولیه
initial profile
نیمرخ اولیه، پروفیل اولیه
initial set
گیرش اولیه (بتن)
initial speed
سرعت اولیه
initial strength
مقاومت اولیه
صفحه 957 از 2222