در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

inhabit

زندگی کردن، ساکن بودن، اقامت داشتن

inhibit

مهار کردن، جلوگیری کردن، سرکوب کردن، مانع شدن، نهی کردن، بازداشتن

inhibitor

جلوگیری‌کننده، مهارکننده، بازدارنده، محافظ

initial

اول، اولین، نخستین، نخست، اولیه، ابتدایی، آغازین، مقدماتی

صفحه  957  از  2222