در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
infrastructure
زیرساخت، زیربنا، شالوده، بنیاد، تأسیسات زیربنایی
infrastructure (road)
زیرساخت راه
infrastructure (transport)
زیرساخت حملونقل
infringe the law
تخطی از قانون، نقض قانون
infringe v/
تخطی کردن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تجاوز کردن از، تعدی کردن
infringement
قانونشکنی، تجاوز، تعدی، تخطی، نقض
infringement (charging for an)
جریمه به دلیل قانونشکنی (تخطی از قانون)
infringement (notification of)
اخطار به قانونشکنی، ابلاغیه تخلف، گزارش تخلف
ingress
ورود، دخول، نفوذ، اجازه ورود، راه ورود، ورودی
ingress (water)
ورود آب، دخول آب، نفوذ آب
ingress of salts
رسوخ نمکها، نفوذ نمکها
ingress point
نقطه ورود
صفحه 956 از 2222