در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

inexperience

بی‌تجربگی، خامی، ناپختگی، ناآزمودگی

inexperienced

بی‌تجربه، خام، ناپخته، ناآزموده

infiltrate

رد شدن، گذشتن، عبور کردن، نفوذ کردن، صاف شدن، راه یافتن، سوراخ کردن، عبور دادن، صاف کردن، از خود عبور دادن، از خود رد کردن

infiltration

عبور، گذشتن، رد شدن، نفوذ، تراوش، صاف شدن، گذراندن، رد کردن، صافی

infinite

بی‌کران، لایتناهی، بی‌پایان، نامحدود، بی‌حد و حصر، نامتناهی

infinite series

سری بی‌نهایت، سری نامحدود، سری نامتناهی

inflammable a/

قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر، آتش‌گیر، آتش‌زا

«‹ ۹۴۸  ۹۴۹  ۹۵۰ ۹۵۱ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۵۰ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰