در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

inbound a/

به طرف داخل، به طرف مرکز، درون‌سوی، رو به وطن، رو به خانه

inbound trip

سفر درون‌سوی، سفر به سمت داخل (منطقه)

incandescence

در اثر گدازش پر نور شدن، نور دادن در اثر حرارت، التهاب، فروزندگی، تابش

incentive

انگیزه، مشوق، محرک، دلیل

incidence

میزان وقوع، درصد وقوع، دامنه (بیماری و ...)، وقوع، تابش،‌ بار اصلی، فشار (مالیات)

صفحه  938  از  2222