در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

impair

تضعیف کردن، صدمه زدن، لطمه زدن، آسیب‌رساندن، کاهش دادن، تحلیل بردن، از کار انداختن، خراب کردن، ضعیف کردن (بنیایی، شنوایی)

impaired scenery

چشم‌انداز تخریب شده، دورنمای آسیب‌دیده

impairment

تضعیف، تحلیل رفتن، کاهش، صدمه، نقص، لطمه، آسیب، آسیب‌دیدگی

صفحه  931  از  2222