در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

immobilize

ثابت کردن، ساکن کردن، مانع حرکت شدن، مانع فعالیت شدن، مانع کار شدن، از تحرک انداختن، از گردش خارج کردن، به سرمایه ثابت تبدیل کردن

immovable

ثابت، غیرمنقول، تغییرناپذیر، تزلزل‌ناپذیر، راسخ، استوار، پایدار

impact

تصادف، تصادم، برخورد، اصابت، شدت تصادف، شدت برخورد، ضربه، تأثیر، اثر، فرو کردن، درهم فشردن

صفحه  930  از  2222