در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

imaginary

موهوم، خیالی، غیرواقعی، فرضی

imagination

قدرت تخیل، تخیل، واهمه، خیال، تصور، پندار، وهم

imagine

تصور کردن، مجسم کردن، خیال کردن، گمان کردن، فکر کردن، پنداشتن

imbalance

عدم تعادل، عدم توازن، عدم موازنه، نابرابری، شکاف

immersion

فرو رفتن در آب، زیر آب رفتن، غوطه‌وری، غرق شدن، مستغرق شدن، جذب شدن

immobile

ثابت، ساکن، بی‌حرکت، بی‌تحرک

immobility

سکون، ثابت بودن، بی‌حرکتی، بی‌تحرکی

immobilization

سکون، عدم تحرک، رکود، انتقال‌پذیری، ثابت کردن، ساکن کردن

صفحه  929  از  2222