در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

helmet

کلاهک (شمع)، کلاه ایمنی، کاسکت، کلاه خود

help

کمک، یاری، مساعدت، چاره، علاج، خدمتکار، کارگر، کمک کردن، مساعدت کردن، فایده داشتن، سودمند بودن، جلوگیری کردن، چاره کردن، علاج کردن

help (ask for)

درخواست کمک، تقاضای امداد، کمک‌خواهی، امدادطلبی

herd

گله، رمه، چوپان، شبان، جمعیت، جماعت، توده مردم، عوام، جمع کردن، گردآوردن، راندن، بردن، جمع شدن، گرد آمدن (حیوانات، اشخاص)

hierarchical a/

ترتیبی، سلسله مراتبی، دارای سلسله مراتب، طبقه‌بندی شده، درجه‌بندی شده

صفحه  890  از  2222