در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

harmonic

هماهنگ، همساز، موزون، متوازن، هارمونیک

harmonization

هماهنگی، سازگاری، همسازی، هماهنگ‌سازی، جور کردن

harmonize

هماهنگ کردن، موافق کردن، جور کردن، سازگار کردن، همساز کردن، مقابله کردن (متون)، جور بودن، سازگار بودن، هماهنگ بودن

harness

کمربند ایمنی کودک (که شانه‌بند هم دارد)، یراق، زین و برگ، زین و یراق، یراق کردن، مهار کردن

harrow

ماله، کلوخ‌شکن، ماله کشیدن، کلوخ‌شکن انداختن

harsh a/

زبر، خشن، زمخت، تند،‌ زننده (رنگ)، جدی، خشک، خشن

صفحه  878  از  2222