در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

frontal

از جلو، مستقیم، جلویی، پیشین، نما، روکار

frontier

مرز، سرحد، ناحیه مرزی، ناحیه سرحدی، مرزی، سرحدی

frost

سرمای زیر صفر، یخبندان، برفک، شبنم، سردی، خشکی، با برفک پوشاندن، باعث برفک زدن شدن

صفحه  807  از  2222