در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

fission

شکافت (هسته‌ای)، شکستن، ترک خوردن

fit

مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن

fitness

تناسب، لیاقت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، سلامت، تندرستی، صحت

صفحه  766  از  2222