در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

fast

سریع، تند تیز، (شیب)، تندرو، سریع‌السیر، محکم، سخت، قرص، استوار، پابرجا

fastback

اتومبیل فاقد صندوق عقب، هاچ‌بک

fasten v/

محکم کردن، سفت کردن، بستن، سفت بستن، چسباندن، محکم شدن، سفت شدن، چسبیدن

fastening

چفت، بست، قلاب، بند، طناب، بستن، سفت کردن، محکم کردن، طرز بستن

fatal a/

کشنده، مهلک، وخیم، بسیار بد، مخرب، ویرانگر، نابودکننده، شوم، نحس، مقدّر، محتوم، گریزناپذیر، سرنوشت‌ساز

«‹ ۷۴۳  ۷۴۴  ۷۴۵ ۷۴۶ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۷۴۵ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰