در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

experience

تجربه، مهارت، پختگی، کارآزمودگی، تجربه کردن، متحمل شدن، روبرو شدن

experienced

باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، خبره، کارکشته

experiment

آزمایش، تجربه، آزمایش کردن، آزمودن

expert

متخصص، کارشناس، اهل فن، خبره، استاد، ماهر، باتجربه، کارشناسانه، تخصصی

«‹ ۷۲۴  ۷۲۵  ۷۲۶ ۷۲۷ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۷۲۶ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰