در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

embark

سوار کشتی/ هواپیما کردن (مسافر)، بار کشتی / هواپیما کردن (کالا)، بار زدن، با کشتی/ هواپیما بردن (کالا)، سوار کشتی/ هواپیما شدن (مسافر)، بار کشتی/ هواپیما شدن (کالا) با کشتی/ هواپیما رفتن، مسافرگیری کردن، بارگیری کردن

embarking

مسافرگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، بارگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، سوار کردن، سوار شدن

embassy

سفارتخانه، سفارت، اعضای سفارت، هیأت نمایندگی

embed

نصب کردن، جای دادن، نشاندن، کار گذاشن، تثبیت کردن

صفحه  674  از  2222