در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

drill

مته، دریل، سوراخ کردن، حفر کردن، مته کردن، کندن، درآوردن (سوراخ)

drill (core)

مته نمونه‌گیری، مته مغزه‌گیری

drilling

مته‌کاری، حفاری، سوراخ کردن

drive

رانندگی، ماشین‌سواری، فشار، پیش‌برنده، انتقال نیرو، محرک، راندن، بردن، هدایت کردن، با ماشین رساندن، به حرکت درآوردن، کشاندن، سوق دادن، وادار کردن، حفر کردن، کندن، به وجود آوردن،‌ ایجاد کردن، رانندگی کردن، با ماشین رفتن، سواره رفتن

صفحه  634  از  2222