در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

speedometer

کیلومترشمار، سرعت‌سنج (در اتومبیل)

speedway

پیست اتومبیلرانی، بزرگراه (در آمریکا)

speedy

سریع، تند، پرشتاب، فوری، بی‌معطلی

spend v/

خرج کردن، مصرف کردن، استفاده کردن، گذراندن، به سر بردن

spending

هزینه‌ها، مخارج، بودجه

spending (induced)

هزینه القا شده، هزینه القایی، هزینه انگیخته

صفحه  1827  از  2222