در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
speedometer
کیلومترشمار، سرعتسنج (در اتومبیل)
speedway
پیست اتومبیلرانی، بزرگراه (در آمریکا)
speedy
سریع، تند، پرشتاب، فوری، بیمعطلی
speedy railway system
سیستم راهآهن سریعالسیر
spend v/
خرج کردن، مصرف کردن، استفاده کردن، گذراندن، به سر بردن
spending
هزینهها، مخارج، بودجه
spending (government)
مخارج دولت، هزینههای دولت
spending (induced)
هزینه القا شده، هزینه القایی، هزینه انگیخته
sphere
کُره، گوی
sphere (glass)
گوی شیشهای
spider network
شبکه عنکبوتی
spider network assignment
تخصیص شبکه عنکبوتی
صفحه 1827 از 2222