در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
run a programme
اجرای یک برنامه
run off lv/
منحرف شدن، تخلیه شدن، تخلیه کردن، خالی کردن
run off the road
منحرف شدن از جاده
run to spoil
انتقال نخاله حاصل از خاکبرداری به محل دپو
run – of mine material
مصالح در هم معدن
run – on slab
دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال
runaway vehicle
وسیله نقلیه گریزان، خودروی فراری
running
دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بیوقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)
running (red)
عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز
running cost
هزینه بهرهبرداری، هزینه متغیر، هزینه جاری
running expense
هزینه جاری، هزینه استفاده
running light
چراغ حرکت وسیله نقلیه
صفحه 1654 از 2222