در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

run off lv/

منحرف شدن، تخلیه شدن، تخلیه کردن، خالی کردن

run to spoil

انتقال نخاله حاصل از خاکبرداری به محل دپو

run – on slab

دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال

running

دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بی‌وقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)

running (red)

عبور از (چراغ) قرمز، گذشتن از (چراغ) قرمز

running cost

هزینه بهره‌برداری، هزینه متغیر، هزینه جاری

«‹ ۱۶۵۲  ۱۶۵۳  ۱۶۵۴ ۱۶۵۵ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۶۵۴ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰