در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
retarder [vehicle]
شتابکاهی، کمکننده سرعت [وسیله نقلیه]
retarding admixture
کندگیرکننده (بتن، ملات، رنگ)
retarding agent [concrete]
ماده (افزودنی) کندگیرکننده [بتن]
retention
حفظ، نگهداری، استفاده، ابقا، جلوگیری، تضمین، نگهداشت (هیدرولوژی)
retention basin
حوضچه حفاظت، حوضچه نگهداری
retention capacity
توان نگهداری، ظرفیت نگهداری
reticulate a/
مشبک، شبکهدار، شبکهای، توری
reticulation
شبکهبندی
retiming
زمانبندی دوباره، زمانسنجی مجدد، تنظیم دوباره زمان
retiming of trip
زمانبندی مجدد سفر
retina
شبکیه (چشم)
retire
بازنشسته شدن، متقاعد شدن، عقبنشینی کردن، عقب نشستن، انزوا گزیدن، خلوت کردن
صفحه 1591 از 2222