در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

restrict

محدود کردن، منحصر کردن، محدودیت ایجاد کردن، محدودیت قایل شدن، حد قایل شدن، مانع ایجاد کردن

restricted a/

محدود، کنترل‌شده، کوچک، محقر، (منطقه) تحت نظارت، (منطقه) کنترل‌شده، ممنوع، ممنوعه

restricted zone

ناحیه محدودشده، ناحیه ممنوعه، منطقه منع عبورومرور

restriction

محدودیت، تحدید، نظارت، کنترل، قیدوبند، مانع

صفحه  1587  از  2222