در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

respond

پاسخ دادن، جواب دادن، عکس‌العمل نشان دادن، واکنش نشان دادن

respondent

پاسخگو، جواب‌دهنده، خوانده، مدعی‌علیه (حقوق)

response

پاسخ، جواب، واکنش، عکس‌العمل

response time

زمان پاسخ، زمان واکنش، زمان عکس‌العمل

responsible

مسؤول، پاسخگو، قابل اعتماد، متعهد، وظیفه‌شناس، با مسؤولیت، مسبب، باعث، بانی

responsive a/

حساس، تأثیرپذیر، پاسخگو، به عنوان جواب، به نشانه پاسخ، مشتاق، راغب، واکنش‌دار

rest

استراحت، رفع خستگی، فراغت، تکیه، تکیه‌گاه، بقیه، باقی، باقیمانده، مانده، تتمه، استراحت کردن، آسودن، خستگی در کردن، آرام گرفتن، راحت شدن، مسکوت ماندن، ختم شدن، خاتمه یافتن، استراحت دادن، راحت گذاشتن

rest area

پارکینگ کنار جاده، محوطه استراحت، استراحتگاه، محوطه توقف

صفحه  1584  از  2222