در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

real – time

بلادرنگ، بی‌درنگ، بی‌وقفه، به‌هنگام

realize

فهمیدن، دریافتن، درک کردن، پی بردن، وقوف دانستن، قبول داشتن، پذیرفتن، تحقق بخشیدن، عملی کردن، نقد کردن، به نقدینه تبدیل کردن

rear a/

عقب (قسمت)، پشت، عقبی، پشتی

rear belt

کمربند عقب (وسیله نقلیه)

صفحه  1531  از  2222