در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

policy maker

سیاست‌گذار، تصمیم‌گیرنده سیاسی

polish

صیقل، جلا، صیقل‌کاری، پرداخت، جلا دادن، برق انداختن، صیقل دادن، پرداخت کردن

صفحه  1422  از  2222