در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

platform

سکو، تریبون، سکوی ایستگاه (راه‌آهن)، صفه (معماری)، پاگرد (پله)

platform car

واگن تخت، واگن روباز (بدون دیواره و سقف)

platooning [USA]

سفر گروهی، تردد گروهی [اصطلاح آمریکایی]

play

بازی، تفریح، سرگرمی، سابقه، جای حرکت، فضای مانور، نقش،‌ اثر، کار، عمل، جنبش، حرکت، بازی کردن، تفریح کردن، مسابقه دادن، ایفا کردن، اجرا کردن، نقش بازی کردن، نقش بر عهده داشتن

صفحه  1411  از  2222