در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

percolate

(از صافی) عبور کردن، گذشتن، رد شدن، فیلتر شدن، منتشر شدن، پخش شدن (خبر)، عبور دادن، گذراندن، رد کردن، فیلتر کردن

percolation

نفوذ درونی، فرورفت (هیدرولوژی)

percussion

ضربه، کوبش، برخورد، تصادم

perforate

سوراخ کردن، سوراخ سوراخ کردن، پرفراژ کردن

perform

انجام دادن، ادا کردن، وفا کردن (قول)، ایفا کردن (نقش)، برگزار کردن، اجرا کردن، به جا آوردن، کار کردن (دستگاه)

performance

اجرا، انجام، ادا، ایفا، کنش،‌کار،‌ عملکرد، برگزاری

صفحه  1370  از  2222