در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

pay

حقوق، دستمزد، مزد، حق‌الزحمه، اجرت، پول، پاداش، جزا، پول دادن، حقوق دادن، پرداخت کردن، پرداختن، پس دادن، تأدیه کردن، ادا کردن، سود دادن، صرف کردن، فایده داشتن، سود داشتن

paying

پرداخت، پرداخت‌کننده، سودآور، پرمنفعت، پرصرفه

payload

ظرفیت مفید، گنجایش بار، بار مفید (کشتی، هواپیما، کامیون و ...)

صفحه  1355  از  2222