در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

passing

در حال عبور، در حال گذشتن، گذرا، موقتی، اتفاقی، شتابزده، گذشت، مرور (زمان)، عبور (قطار،‌ اتومبیل)، پایان، اتمام، فوت، رحلت

passive

منفعل، فعل‌پذیر، غیر فعال، بدون اختیار، بی‌علاقه، بی‌تحرک

صفحه  1342  از  2222