در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

organic a/

آلی (شیمی)، (مربوط به) جانداران، (مربوط به) موجودات زنده، بدون استفاده از مواد صنعتی (کشاورزی، کشت)، سازمان‌یافته، نظام‌یافته، دارای سیستم (جامعه، وحدت و ...)، طبیعی (تغییرات، ساختار و ...)

organization

سازماندهی، سازمان دادن، ساخت، ساختمان منطقی، انسجام، سازمان‌یافتگی، سازمان، نظام، دستگاه، سیستم

organize

منظم کردن، مرتب کردن، نظم بخشیدن، سازمان دادن، سازماندهی کردن، تشکیل دادن، بنیاد نهادن، تأسیس کردن، ترتیب دادن، متشکل کردن

«‹ ۱۲۹۸  ۱۲۹۹  ۱۳۰۰ ۱۳۰۱ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۳۰۰ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰