در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

operational a/

عملکردی، عملیاتی، (مربوط به) عملیات،‌ آماده استفاده، آماده بهره‌برداری، آماده عملیات

operator

اپراتور، متصدی، مأمور، مسؤول، مدیر، گرداننده، صاحب

صفحه  1291  از  2222