در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

operational a/

عملکردی، عملیاتی، (مربوط به) عملیات،‌ آماده استفاده، آماده بهره‌برداری، آماده عملیات

operator

اپراتور، متصدی، مأمور، مسؤول، مدیر، گرداننده، صاحب

«‹ ۱۲۸۹  ۱۲۹۰  ۱۲۹۱ ۱۲۹۲ ›»
۱۲ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۲۹۱ از ۲۲۲۲ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰