در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

opening

شکاف، سوراخ، گذر، دهانه، ورودی (تونل)، شروع، اول،‌ آغاز، تأسیس، افتتاح، گشایش، مراسم افتتاح، افتتاحیه، فرصت مناسب، موقعیت مناسب، نخستین، نخست، بازشو، بازشدگی، درگاهی، باز کردن، گشودن

operate

کارکردن، عمل کردن، مؤثر بودن، کارگر بودن، فعالیت داشتن، باز بودن، اداره شدن، به کار انداختن، راه انداختن (موتور)، اداره کردن، گرداندن، موجب شدن، باعث شدن، به دنبال داشتن، جراحی کردن

operating

در گردش، فعال، عملیاتی، دایر، جاری، در حال کار

صفحه  1287  از  2222