در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

oak

درخت بلوط، چوب بلوط، از چوب بلوط

obey v/

اطاعت کردن، تمکین کردن، فرمانبرداری کردن، اجرا کردن، عمل کردن (دستور)

object

شیء، چیز، موضوع،‌ اسباب، قصد، نیت، هدف، منظور، غایت، اعتراض کردن، مخالفت کردن، مخالف بودن، اعتراض داشتن

objective a/

منصفانه، بی‌طرفانه، عادلانه، برون‌گرایانه، منصف، بی‌‌طرف، عینی، واقعی، خارج از ذهن، هدف، غایت

obligate

ملزم کردن، موظف ساختن، واداشتن، مقید کردن

obligation

الزام، قید، وظیفه، تعهد، دین، اجبار

oblique

مورب، اریب، کج، مایل، غیر مستقیم، ضمنی

صفحه  1267  از  2222