در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

negotiation

مذاکره، گفتگو، عبور، غلبه، واگذاری، انتقال

neighbour

همسایه، کناری، بغل‌دستی، هم نوع، رفت‌وآمد کردن، معاشرت کردن

neighbourhood

ناحیه، منطقه، محل، محله، حول و حوش، حوالی، اطراف

neon

نئون، (چراغ، لامپ) نئون

nerve

عصب، پی، رشته عصبی، شهامت، شجاعت، جرأت دادن، قوت قلب دادن

صفحه  1239  از  2222