در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mounted

اسب‌سوار، دوچرخه‌سوار، سواره

mounting

سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش

صفحه  1221  از  2222