در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

locomotion

حرکت، جابجایی، نیروی حرکت، قدرت جابجایی

locomotive

(مربوط به) حرکت، (مربوط به) جابجایی، دارای نیروی حرکت، دارای قدرت جابجایی، محرکه، لوکوموتیو

lodge

اتاق، خانه، اتاقک، کلبه، لژ، جا دادن، منزل دادن، تسلیم کردن، دادن (شکایت، گزارش)، سپردن، گذاشتن (پول)، زندگی کردن، اتاق گرفتن، منزل گرفتن

lodgement

جا، منزل، خانه، محل، موضع، تسلیم، تقدیم، جا دادن، منزل دادن

lodger

مستأجر، اجاره‌نشین

lodging

محل استقرار (سکونت)، جا، منزل، خانه، مسکن

loess

بادرفت، ماسه بادی

log

کنده درخت، تنه درخت، سرعت‌نما، دفتر کشتی (دریانوردی)، دفترچه پرواز (هوانوردی)، دفترچه (اتومبیل)، انداختن، بریدن، قطع کردن (درخت)، نوشتن، ثبت کردن، در دفتر کشتی ثبت کردن، در دفترچه پرواز ثبت کردن، پیمودن، طی کردن

صفحه  1106  از  2222