در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
living
زندگی، زنده، جاندار، قوی، محکم، فعال، دایر، وسیله امرار معاش، امرار معاش، معیشت، گذران
living (cost of)
هزینه زندگی
living (standard of)
(سطح) استاندارد زندگی
living space [area]
فضای مورد نیاز برای زندگی یک جمعیت رو به رشد
living standard
سطح زندگی، استاندارد زندگی
load
بار، محموله، بار کردن، بار زدن، بارگیری کردن، بارگذاری کردن
load (axle)
بار محوری، بارگذاری محوری
load (breaking)
بار گسیختگی
load (collapse)
بار فروریزش، بار فروریختگی، بار تخریب، بار ویران
load (critical)
بار بحرانی (سازه)
load (dead)
بار مرده (سازه)
load (design)
بار طراحی، بار محاسباتی
صفحه 1095 از 2222