در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

line

خط، نخ، ریسمان، طناب، سیم (برق)، خط (تلفن)، ردیف، صف، مرز، خط مرزی، راه‌آهن، خط آهن، ریل، مسیر، خط سیر، راه، رویه، خط‌مشی، خط کشیدن، خط‌کشی کردن، صف بستن، ردیف شدن

line (border)

خط مرزی، نوار مرزی، مرزی، در مرز، بینابین

line (centre)

محور، خط محوری، خط مرکزی، خط میانی

صفحه  1086  از  2222