در حال بارگذاری ...
intervene
پیش آمدن، روی دادن، اتفاق افتادن، رخ دادن، مداخله کردن، دخالت کردن، پا درمیانی کردن، وساطت کردن، فاصله بودن (میان دو واقعه)
11848