از ساحل تا عقبه ؛ آیا حملات آمریکا وارد مرحله جنگ لجستیکی شده است ؟
به گزارش پرتال حمل و نقل ، حملات اخیر به جنوب ایران را نمیتوان صرفاً مجموعهای از عملیاتهای پراکنده دانست . اگر این رخدادها از منظر لجستیک نظامی بررسی شوند، پرسش مهمی مطرح میشود : آیا الگوی انتخاب اهداف در حال حرکت از «خط دفاع ساحلی» به سمت «شبکه پشتیبانی» است ؟
در بیانیه رسمی سنتکام به تاریخ ۷ ژوئیه ۲۰۲۶ (۱۶ تیر ۱۴۰۵) ، موج نخست حملات واکنشی به حمله ایران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز توصیف شد . در این مرحله ، سامانههای پدافند هوایی ، شبکههای فرماندهی و کنترل ، رادارهای ساحلی ، موشکهای ضدکشتی و بیش از ۶۰ شناور تندرو سپاه از جمله اهداف اعلامشده بودند . بر اساس همین بیانیه ، هدف اصلی ، کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی و امنیت دریایی عنوان شد .
در بیانیه بعدی سنتکام به تاریخ ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ (۱۷ تیر ۱۴۰۵)، علاوه بر اهداف نظامی پیشین ، از هدف قرار گرفتن «زیرساختهای لجستیکی نظامی در امتداد سواحل ایران» نیز نام برده شد . این نخستین اشاره رسمی به هدفگیری لجستیک نظامی در این عملیات است و نشان میدهد دستکم در نوار ساحلی ، زیرساختهای پشتیبانی نیز وارد فهرست اهداف شدهاند .
از منظر لجستیک نظامی ، این روند منطقی است . در بسیاری از کارزارهای هوایی ، ابتدا سامانههای کشف ، فرماندهی ، پدافند و توان دریایی تضعیف میشوند ؛ زیرا تا زمانی که این لایه فعال باشد ، هر عملیات بعدی با ریسک بیشتری همراه خواهد بود . اما حفظ این برتری مستلزم فشار بر شبکهای است که این توان را پشتیبانی میکند ؛ یعنی سوخت ، مهمات ، تعمیرات ، قطعات ، حملونقل و مراکز لجستیکی .
در ۱۷ تیر ۱۴۰۵ حمله به منطقه سوم دریایی سپاه در بندر ماهشهر گزارش شد ؛ این تنها مصداق مشخص نظامی در خوزستان است که ماهیت هدف آن بهصورت علنی اعلام شده است . سپس در ۲۲ تیر ۱۴۰۵ دامنه حملات به نقاطی در اهواز ، آبادان ، ماهشهر ، اندیمشک ، دزفول ، بهبهان ، امیدیه و شادگان گسترش یافت .
اینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود . آیا این گسترش جغرافیایی به معنای حرکت از فشار بر خط دفاع ساحلی به سمت عقبه لجستیکی است ؟ در پاسخ باید میان آنچه میدانیم و آنچه برداشت تحلیلی است تفاوت قائل شد .
آنچه با استناد به بیانیه رسمی سنتکام میدانیم ، این است که زیرساختهای لجستیکی نظامی در امتداد سواحل ایران هدف قرار گرفتهاند . اما این سند ، بهتنهایی ثابت نمیکند که عملیات بهطور برنامهریزیشده به عقبه داخلی خوزستان نیز گسترش یافته است . درباره ماهیت دقیق اهداف در شهرهایی مانند اهواز ، دزفول ، اندیمشک و بهبهان هنوز اطلاعات رسمی و مستقلی منتشر نشده و نمیتوان صرفاً از روی نام شهرها نتیجه گرفت که گرههای پشتیبانی داخلی یا زیرساختهای حملونقل نظامی هدف مستقیم بودهاند .
در این مرحله ، دو فرضیه قابل طرح است . فرضیه نخست آن است که فشار عملیاتی به تدریج از توان رزمی ساحل به سمت شبکه پشتیبانی و استمرار عملیات در حال حرکت است . فرضیه دوم این است که گسترش جغرافیایی حملات ، بیش از آنکه بخشی از یک طرح از پیش طراحیشده باشد ، نتیجه چرخه اقدام و واکنش و تشدید متقابل درگیری میان ایران و آمریکا است .
با دادههای موجود ، هیچیک از این دو فرضیه را نمیتوان با قطعیت تأیید یا رد کرد. آنچه میتواند این ابهام را کاهش دهد ، ماهیت اهداف موجهای بعدی است . اگر در ادامه ، خطوط اصلی ریلی و جادهای ، پلهای راهبردی ، پایانههای سوخت ، انبارهای مهمات ، مراکز تعمیرات و دیگر گرههای دارای نقش مستقیم در انتقال و پشتیبانی بهصورت مستند هدف قرار گیرند ، فرضیه ورود عملیات به مرحله جنگ لجستیکی تقویت خواهد شد .
درس اصلی این تحولات آن است که در جنگهای مدرن ، پیروزی فقط با انهدام تجهیزات حاصل نمیشود . گاهی مؤثرترین راهبرد، تضعیف زنجیرهای است که آن تجهیزات را زنده نگه میدارد . از همین رو ، شاید مهمترین موضوع برای رصد در روزهای آینده ، نه تعداد حملات ، بلکه نوع اهداف باشد ؛ زیرا همین انتخاب اهداف نشان خواهد داد که عملیات همچنان در سطح فشار بر خط دفاع ساحلی باقی مانده یا به مرحله فشار بر شبکه پشتیبانی و عقبه وارد شده است .
خبرنگار : سید علی سید صدر